السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
863
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
ليكن نادانى او به احكام شرعى چه رسد به معارف عالى و حقايق و الا ، نمايانتر از آنى است كه ذكر شود . ششم : معاويه را نكوهشهاى بسيار بزرگ و عيبهاى فراوانى است كه او را از هر گونه پيوند با پيامبر مكرم صلى الله عليه و آله و سلم باز مىدارد . هفتم : و اگر گفته شود معنى جمله اين است كه حلقهى دَر است ، يعنى : من شهر دانشم و على دَر آن و معاويه حلقهى در آن است . اين معنى چنين باطل مىشود كه باب مدينة العلم مانند خودِ شهر نيازى به حلقه ندارد . و نيز : نادانى معاويه بهترين دليل بر باطلبودن حلقهى دَرِ شهر علم بودنش است . و نيز : نكوهشهايش مانع چنين پيوندى ميان او و آن شهر مىگردد . افزون بر دشمنى او نسبت به اميرالمؤمنين عليه السلام . البتّه وجههاى ديگرى هم وجود دارد كه معنى اين جملهى ساختگى را باطل مىكند كه تحليل آنها با توجّه به وجوه گفته شده به اهلش واگذار مىشود . حديث مدينه با لفظ ساختگى ديگر در اينجا سخن دربارهى تصرّفهاى گروهى در لفظ حديث : « أنا مدينة العلم على بابها » به پايان رسيد . . . و گروهى لفظ ديگرى براى حديث مدينه ساختند كه باطل بودنش هم از جهت سند و هم دلالت با بحثهاى ذكرشده در لفظهاى پيشين روشن مىشود . . . و اين مطلب در كتاب « گنج سعادت » نوشتهى معين الدّين بن خواجه خاوند محمود خوارزمى نقشبندى چنين آمده است كه : « پيامبر عليه السلام فرمود : « من شهر راستى هستم و ابوبكر درش مىباشد ، و من شهر عدالت هستم و عمر درش و من شهر حيا هستم و عثمان درش ، و أنا مدينة العلم و علىّ بابها . » امّا شگفتآور آنكه بعضى به اين حديث ساختگى در مسأله مفاضله ميان اصحاب استناد كردهاند ، از جمله شيخ رجببناحمد تيرى است كه در كتابش « الوسيلة الاحمدية و الذريعة السرمدية فى شرح الطريقة المحمّدية » در مبحث « التفضيل » گويد : « و ما گوييم : اولى در برترى خلفاى چهارگانه اين است كه هر يك از